حرف اول و آخر را در بازار مشتري مي زند!

23 01 2018 00:00
کد خبر : 2778127
تعداد بازدید : 89

مصاحبه با دكتر علي نحوي هم موسس شركت دانش بنيان رازق

ستون «استاد كارآفرين» اين شماره به سراغ دكتر علي نحوي رفته است. رئيس هيات مديره شركت دانش بنيان «رازق» و استاد دانشكده مهندسي مكانيك دانشگاه صنعتي خواجه نصيرالدين طوسي.

تهيه و تنظيم:ساجده طاهري
 ستون «استاد كارآفرين» اين شماره به سراغ دكتر علي نحوي رفته است. رئيس هيات مديره شركت دانش بنيان «رازق» و استاد دانشكده مهندسي مكانيك دانشگاه صنعتي خواجه نصيرالدين طوسي. وي پس از طي دوره كارشناسي در ايران، كارشناسي ارشد خود را از دانشگاه مك‌گيل كانادا در گرايش كنترل و دوره دكتري را در دانشگاه يوتا(ه) آمريكا، با موضوع واقعيت مجازي گذرانده است. برنده اسكالرشيپ جان بنسال كانادا، برنده جايزه انتن فيليپس آمريكا، برنده جايزه جشنواره خوارزمي براي مشاوره طرح ربات شبيه ساز جراحي شده و هم اكنون سرپرست آزمايشگاه واقعيت مجازي دانشگاه است. دكتر نحوي يك كارآفرين دانشگاهي است و به همين دليل با علاقه به پرسش هاي ما پاسخ داد.
 

آقاي دكتر، فعاليت اصلي شركت دانش بنيان «سامانه‌ي رونق فروش رازق» در چه زمينه اي است؟
اين شركت در زمينه‌ي واقعيت افزوده و واقعيت مجازي كار مي‌كند. مفهوم واقعيت افزوده اين است كه يك سري اطلاعات مجازي را به يك محيط يا جسم واقعي اضافه كنيم و همزمان بتوانيم با هر دو در تعامل باشيم. همانطور كه مي‌دانيد بحث واقعيت مجازي و افزوده خيلي وسيع و گسترده است. اين شركت نيز زمينه‌هاي فعاليت متنوعي دارد كه بخشي از آن از طريق دانشگاه و بخشي در شركت صورت مي‌گيرد. من رئيس هيئت مديره در اين شركت هستم.

اين شركت چه محصولاتي توليد مي‌كند و ايده تأسيس آن از كجا به ذهنتان رسيد؟
من هر زمان كه ايده محصولي به نظرم مي‌رسيد كه مي‌تواند آينده‌ي خوبي در بازار داشته باشد، يك شركت ايجاد مي‌كردم. شايد دقيق به ياد نياورم كه چند شركت تأسيس و سپس منحل كردم. نهايتاً به اين جمع بندي رسيدم كه بهتر است كارها در يك شركت متمركز شود و فعاليت‌هاي شركت‌هاي قبلي را به يك شركت منتقل كنم.
تأسيس شركت به اين شكل صورت گرفت كه يكي از دانشجويان كارشناسي ارشد مهندسي مكاترونيك «آقاي مهندس حيدري» پايان نامه‌شان را در زمينه‌ي ويترين هوشمند كار كردند و با ايده‌اي كه خودشان در ذهن داشتند و با تشويق من كه يقين داشتم اين موضوع آينده خوبي خواهد داشت، جلو رفتند و پس از سعي و خطا، نهايتاً توانستند ويترين هوشمند را پياده سازي كنند كه البته يكي از زمينه‌هاي فعاليت شركت است و حيطه‌هاي ديگر فعاليت شركت واقعيت مجازي است. در واقع يك سري محصولات مشخص وجود دارد كه براي اين محصولات بازاريابي صورت مي‌گيرد. در هر كدام بر اساس نياز مشتري تغييرات مختصري صورت مي‌گيرد و نهايتاً در بازار عرضه مي‌شود.

به نظرتان نقطه شروع يك كسب و كار كجاست؟ و چه زماني مطمئن شويم كه آمادگي كافي را براي شروع يك كسب و كار داريم؟
بخش بسيار مهمي در ايجاد يك كسب و كار وجود دارد و آن موضوع تجربه است. اينكه عده‌اي صرفاً يك ايده داشته باشند و حتي بتوانند آن را به محصول برسانند، كافي نيست. در زمان‌هاي گذشته هم آنهايي كه كسب و كار خوبي در بازار داشتند، قبل از آن مدت زيادي شاگرد يك حاجيِ بازاريِ با تجربه بودند و پس از كسب تجربه كافي، حجره مي‌زدند. اينكه چند نفر با تجربه كم در اولين قدم يك شركت تأسيس كنند، عموماً با شكست همراه خواهد شد.
ممكن است بسياري از شركت‌هاي موفق، كارشان را از يك گاراژ كوچك و با تجربه‌ي اندك شروع كرده باشند، اما در نظر داشته باشيد كه اين افراد جزء استثناهاي هر جامعه هستند و اين موضوع هميشه صادق نيست و در قبال هر شركتي كه موفق مي‌شود هزاران شركت ناموفق وجود دارد. در نتيجه به نظر من اگر افراد قبل از شروع يك كسب و كار، به اين نتيجه برسند كه ايده، ايده‌ي خوبي است، بايد به يكي از شركت‌هايي كه سرمايه گذاري مخاطره آميز انجام مي‌دهند، مراجعه كنند و طرح خود را ارائه دهند و تحت نظارت آن‌ها و در قالب يك مجموعه شتاب دهنده فعاليت كنند. در واقع افراد بايد المان تجربه را در شناخت بازار و فعاليت‌هاي اقتصادي بسيار جدي بگيرند.
آقاي اسدالله عسگراولادي از تجار موفق، معتقد است كه كلمه تجارت، هر حرفش نماد و سمبل يك مفهوم اساسي در كسب و كار است:
ت تجارت مخفف تجربه است، يعني اگر كسي بخواهد تاجر موفقي شود و كسب و كار رو به رشدي داشته باشد، بايد تجربه كافي بيندوزد و نبايد با تجربه ناچيز ريسك بالايي انجام دهد.
ج تجارت مخفف جرأت و جسارت است. يعني ريسك پذيري مناسبي داشته باشد و خيلي محافظه كار نباشد.
الف، مخفف اعتماد به نفس است. اينكه مثلاً با خود نگويد ايده‌اي كه به فكر من رسيده، اگر ايده‌ي خوبي باشد، قطعاً به فكر ديگران هم رسيده است. در واقع اين اعتماد به نفس را داشته باشد كه حتي اگر به فكر ديگران هم رسيده باشد، با خود بگويد با آن مجموعه شركتي كه من دارم، مي‌توانم بهتر از ديگران آن را به مرحله بازار برسانم.
ر آن، به معني رأفت است؛ يعني اينكه اخلاق را در كسب و كار رعايت كند.
و در نهايت ت آخرتوكل است. توكل مي‌كنم به خدا و ان شاء الله موفق مي‌شوم.
ت اول (تجربه) بسيار مهم است. هدف اين نيست كه تنها براي فردي كه در حال حاضر بيكار است، شغلي ايجاد كنيم، چراكه در اينصورت ممكن است اين فرد بعد از يك سال بيكارِ بدهكار بشود. به همين دليل پيشنهاد من اين است كه ابتدا در قالب شركت بزرگتري فعاليت كند، چراكه در اينگونه شركت‌ها يك سري هسته‌هاي خلاقيت وجود دارد و فرد مي‌تواند در چنين محيطي تجربه كافي را به دست آورد. پس ريسك پذيري بايد همراه تجربه باشد.
نقطه شروع كسب و كار مستقل مي‌تواند حتي در دوران دانشجويي شكل بگيرد؛ اما فرد بايد ابتدا زيرمجموعه‌ي يك سري شركت‌ها يا يك سري افرادي باشد كه نبض بازار را بهتر تشخيص مي‌دهند. در بسياري از مواقع فرد به ايده‌ي خود آنقدر اعتماد دارد كه تصور مي‌كند جامعه به آن ايده بسيار نيازمند است؛ در حالي كه با يك بازار سنجي ساده متوجه مي‌شود آنقدرها كه خودش خوشبين است، ديگران علاقه‌مند نيستند، پس بهتر است سرمايه گذاري نكند، زيرا به شكست منجر مي‌شود. حرف اول و آخر را در بازار مشتري مي‌زند. اگر مشتري محصول را نپسندد، كارآفرين از رده خارج مي‌شود. به اعتقاد من مشتري شانزدهمين شخص مهم از نظر سلسله مراتب در دنيا است. شماره يك خداوند است كه از همه بالاتر و مهمتر است، سپس چهارده معصوم هستند و شانزدهمين شخص، مشتري است. بايستي انسان كارها را براي رضايت و رفع نياز مشتري انجام دهد، نه اينكه بگويد چون من تشخيص مي‌دهم اين محصول يا اين خدمت مهم است، پس جامعه موظف است از اين خدمت يا محصول من استفاده كند.

به نظرتان گام‌هاي اساسي كه دانشگاه خواجه نصير براي تبديل شدن به يك دانشگاه كارآفرين بايد بردارد، چه گام هايي هستند؟
يكي از مواردي كه به نظر من مي‌تواند مؤثر واقع شود، اين است كه روحيه غرب زدگي را در دانشجويان تضعيف كنيم، چراكه دانشجويان عمدتاً، قبله آمالشان غرب است و اعتماد به نفس كافي را ندارند كه آن‌ها هم مي‌توانند محصول يا خدمتي، قابل رقابت با آنچه در دنيا وجود دارد، ارائه دهند، پس اگر اين روحيه غرب زدگي تضعيف شود، مي‌تواند تأثير گذار باشد.  چندي پيش كليپ كوتاهي را ديدم كه دو خودكار ايراني را كه پوسته‌ي بيروني يكي ايراني و ديگري خارجي بود، به دست چند نفر داده بودند تا با آن امضا كنند و بگويند كداميك روان‌تر است. نتيجه نشان مي داد كه اعتماد عمومي ما به برندهاي خارجي فارغ از عملكرد محصولات بيشتر است.
نكته‌ي ديگر اينكه به نظر مي‌رسد كل دانشگاه‌هاي كشور يك مقدار از حالت كاربردي خارج شده‌اند. بايستي به دروس و تحقيق‌هاي كاربردي توجه بيشتري شود. افراد بايد مهارت‌هاي عملي را ياد بگيرند و دروسي كه طراحي مي‌شود و تحقيقاتي كه انجام مي‌شود، بايستي متناسب با نياز مشتري‌ها و جامعه باشد. در حقيقت چيزهايي كه دانشجوها ياد مي‌گيرند، بايستي مشكلي را از جامعه برطرف كند. مثلاً يك بقال اگر متوجه شود محصولي كه براي فروش آورده يك هفته به فروش نرفته است، ديگر آن را در ويترين مغازه‌اش نمي‌گذارد و به كارخانه پس مي‌دهد. او بررسي مي‌كند، مشتري چه چيزهايي را دوست دارد تا آن را جلوي ديد او قرار دهد. اما ما كه به عنوان يك دانشگاهي بايد تدبير بهتري از بقال داشته باشيم، اين كار را انجام نمي‌دهيم. اما ما كه به عنوان يك دانشگاهي بايد تدبير بهتري از بقال داشته باشيم، اين كار را انجام نمي‌دهيم.
خيلي از توليداتمان سال‌هاي زيادي در كتابخانه‌ها خاك مي‌خورد و مشتري اول و آخرش خودمان هستيم. حاصل اين خواهد شد كه مشتري سمت ما نمي‌آيد و دانشگاه‌ها از نظر مالي دچار فشار مي‌شوند.

روند بازار واقعيت افزوده را در دهه‌ي آينده چگونه مي‌بينيد؟
پيش بيني كه ديجي كپيتال در اين باره انجام داده است، نشان مي‌دهد روند واقعيت افزوده رو به رشد است. بر طبق منحني‌هاي آماري در سال 2020 ميلادي يعني 3 سال ديگر مجموعه بازار واقعيت افزوده و مجازي به 150 ميليارد دلار مي‌رسد كه 120 ميليارد دلار آن واقعيت افزوده است، درحالي كه 2017 اين آمار 20 ميليارد دلار بوده كه 10 ميليارد دلار آن مربوط به واقعيت افزوده و10 ميليارد دلار ديگر مربوط به واقعيت مجازي است. ظرف سه سال آينده بازار آن از 20 مي‌رسد به 150 ميليارد دلار، اين يعني تقريباً سالي 100 درصد رشد.

در حوزه فناوري هاي واقعيت مجازي و واقعيت افزوده چه پتانسيل هايي در ايران وجود دارد؟
بازار واقعيت مجازي و افزوده بسيار وسيع است كه عمده كاربرد آن به صنايع سرگرمي و تبليغاتي معطوف مي‌شود. ديگر زمينه‌هاي كاربردي آن آموزش، طراحي، ساخت و نمونه سازي مجازي و ... است.

به نظرتان كارآفريني استعداد خاصي مي‌خواهد؟
كارآفرين‌ها بايد يك سري ويژگي‌هاي شخصيتي داشته باشند. مثلاً بسيار مثبت انديش و اميدوار باشند، يعني با اينكه ممكن است شكست آن‌ها را تهديد كند، هربار كه زمين مي‌خورند دوباره بلند شوند. به نظر من كارآفرين‌ها جزء يك درصد افراد مثبت انديش هر جامعه هستند.
كارآفرين نبايد به دنبال سود كوتاه مدت باشد و بايد به بلند مدت بينديشد، كسي كه به اين فكر مي‌كند كه سر سال برداشت خوبي از سرمايه‌اش داشته باشد، بهتر است پولش را در بانك بگذارد و كارهاي كم ريسك انجام دهد. بلند مدت انديشيدن سبب مي‌شود فساد مالي براي كارآفرين خط قرمز شود. اگر او به دنبال فساد مالي برود، ممكن است در كوتاه مدت رشد كند؛ اما در بلند مدت به شكست مي‌انجامد.
به عنوان مثال بتواند از يك قرار داد بزرگ چشم پوشي كند، فقط به خاطر اينكه رشوه‌اي ندهد. نقل قولي از آقاي عسگراولادي در اين باره هست كه گفتند: «اين من هستم كه به اتاق بازرگاني اعتبار مي‌دهم، نه اينكه اتاق بازرگاني به من اعتبار دهد.» خيلي از بازاري‌هاي قديمي، خودشان ملاك اعتبار بودند، مثلاً كساني كه 60 سال در بازار بودند و حتي يك بار هم با چك معامله نكردند و گفتارشان اعتبار برابر با چك را داشت.
به نظر من يك سري ويژگي‌هاي اخلاقي در تجار قديمي وجود داشته كه بايد دوباره در نسل‌هاي جديد احيا شود.  ويژگي‌هاي كارآفرين‌ها، ويژگي‌هاي خاصي است كه اكثر افراد آن را ندارند. حتي وقتي يك كارآفرين مي‌خواهد شريكي بگيرد، شريك او هم بايد همان ويژگي‌ها را داشته باشد. تأكيد مي‌كنم كه كارآفرين بايد چشم انداز بلند مدت و توانايي كار گروهي داشته باشد. مشاهده مي‌كنيم كه عموم مردم توانايي كار گروهي ندارند. به عنوان مثال اگر شما براي خريد كتابي سمت ميدان انقلاب برويد، ممكن است از چندين كتاب فروشي سوال كنيد كه فلان كتابِ فلان نويسنده را داريد يا نه؟ و دائم از يك مغازه به مغازه ديگر برويد تا كتاب خود را بيابيد.
درحالي كه اگر فروشندگان كتاب توانايي كار گروهي داشتند، خيلي راحت مي‌توانستند ديوار بين مغازه‌هايشان را خراب كنند و تبديل به يك كتاب فروشي زنجيره‌اي شوند و نيازها را بر طرف كنند. همين مشكل درمورد زمين‌هاي كشاورزي نيز وجود دارد كه پس از فوت مالك، فرزندان آن را تقسيم مي‌كنند. اكنون كشاورزي مكانيزه در اغلب زمين‌هاي كشاورزي به علت اندازه كوچك آن‌ها امكان پذير نيست.
به نظر من يكي از كارهايي كه در دانشگاه مي‌شود انجام داد اين است كه دانشجويان تكاليف و حتي پروژه‌هاي كارشناسي‌شان را گروهي انجام دهند تا ياد بگيرند چگونه با هم كار كنند و انتظارات معقول از يكديگر داشته باشند، از زير كار در نروند و مسئوليت پذير باشند. بدين ترتيب مي‌توانند پايه كار تيمي را براي آينده پي ريزي كنند.

چه مواردي را در راه اندازي كسب و كار شكست مي‌دانيد؟
نبايد لزوماً به دنبال يك محصول پيچيده باشيم، چون محصول پيچيده گران قيمت و تعمير و نگه داري‌اش سخت است. در درس روش‌هاي طراحي مهندسي ياد مي‌گيريم كه يكي از معيارهاي امتياز دهي به هر طرح سادگي آن است. در دوره كارشناسي، استادي در درس روش‌هاي طراحي داشتم به نام دكتر ايرج شادروان. ايشان پروژه‌اي در آخر درس تعريف كردند. يكي از دانشجويان دستگاه قند شكن خيلي بزرگ و پيچيده‌اي طراحي كرد و استاد به دانشجو با اينكه خيلي زحمت كشيده بود، نمره‌اي نداد و به او گفت: «تو معيار مهم طراحي را كه همان سادگي است، رعايت نكردي!»
به قول آقاي مهندس حيدري، مديرعامل شركت رازق، «آدم از تكنولوژي نان در نمي‌آورد، [بلكه] از تفاله آن نان در مي‌آورد.» اينگونه نيست كه تصور كنيم بايد كار عجيب و غريبي انجام دهيم كه جامعه آن را درخواست كند. وسيله‌ي ساده‌اي كه يك نياز خيلي ساده را از جامعه برطرف كند، مي‌تواند سبب موفقيت شركت سازنده آن شود. به نظر من بزرگترين علت شكست شركت‌ها اين است كه بر اساس نياز واقعي مشتري به ايده خود پر و بال نمي‌دهند و اگر يك بازارسنجي علمي بر روي ايده خود انجام دهند، متوجه مي‌شوند بازار به آن نياز ندارد و در صورتي كه فلان تغييرات را در آن بدهد، بازار آن را تقاضا مي‌كند. پس شناخت بازار اهميت زيادي دارد.

چه توصيه‌اي براي دانشجويان خواجه نصير در زمينه كارآفريني داريد؟
يكي از كارهايي كه مي‌تواند مناسب باشد اين است كه اگر يك مدرك مهندسي گرفتند، يك كارشناسي ارشد MBA بگيرند و اصول علمي كسب و كار را بياموزند. در غرب بسيار رايج است كه كساني كه مهندس برق، مكانيك، شيمي و... هستند به جاي اينكه ارشد را در همان رشته ادامه دهند، مدرك MBA مي‌گيرند تا هم اطلاعات مهندسي داشته باشند و هم اطلاعات مديريتي، مالي و كارآفريني. هر آنچه كه شما از آينده خود تصور كنيد، پيامدهاي واقعي خواهد داشت. مثلاً اگر اين تصوير را براي آينده خود داشته باشيد، در اين صورت اين تصورتان عملياتي خواهد شد. به عبارت ديگر آينده دست تقدير نيست، آينده دست اراده هر انسان است. آينده هر فرد را تصميم‌ها و استراتژي‌هايي كه مي‌چيند تا به آن برسد، مي‌سازد. بنابراين اگر كسي بخواهد، مي‌تواند در ايران يك شركت خيلي مطرح در كلاس جهاني داشته باشد؛ منتها بايستي اعتماد به نفس، جسارت و خود باوري لازم را داشته باشد.  
جوان‌هاي ايراني بيشتر نيمه خالي ليوان را مي‌بينند تا نيمه پر ليوان را. در ايران يك سري مزيت‌هايي وجود دارد من جمله نيروي كار ارزان. نيروي كار ارزان باعث مي‌شود محصولي كه در ايران توليد مي‌شود و خدمتي كه ارائه مي‌گردد، ارزانتر تمام شود كه در اين حوزه يك شركت غربي نمي‌تواند به راحتي با ايران رقابت كند. كما اينكه شركت غربي با شركت چيني نمي‌تواند رقابت كند. بنابراين مزيت نسبي ايران، نيروي تحصيل كرده و با هزينه كم است در نتيجه، خيلي از كارها انجامش در ايران اقتصادي است؛ اما در غرب همان كار اقتصادي نيست. همچنين به نظر من دانشجويان نبايد به دنبال كارهاي دولتي بروند؛ بلكه بعد از فارغ التحصيلي بايد در يك شركت خصوصي استخدام شوند چراكه كارمند دولت شدن باعث مي‌شود بسياري از پتانسيل‌هاي فرد شكوفا نشود. يك شركت خصوصي همواره شما را با پشتكار و فعال نگه مي‌دارد و مانند دوچرخه شما را وادار مي‌كند براي حركت و پيشرفت تلاش كنيد؛ اما شركت دولتي مثل سه چرخه است و اگر شما هيچ تلاشي هم نكنيد، اتفاقي نمي‌افتد و جايگاه شما تغيير نمي‌كند. مسئوليت پذيري، ابتكار و انگيزه در وجود افراد تنها در شركت‌هاي خصوصي شكل مي‌گيرد.
پس دانشجويان مي‌توانند با افراد با تجربه، كسب و كاري را راه اندازي كنند يا اينكه استخدام شركت‌هاي خصوصي شوند.
 
منبع: نشريه نوآوري و رشد/شماره اول/آذر 96
متن  مصاحبه را در فايل پي دي اف نشريه نوآوري و رشد نيز مي توانيد مطالعه فرمائيد.